کلکِ خیال

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «همدردی» ثبت شده است

۲۵
آبان

اگه بنی بشر با کمی فکر باور میکرد که ازخودگذشتگی، عمل بدون حرف و رد شدن از چهارچوب های گاهی بی معنی اعتقادی، میتونه نتایج خیلی بهتری برای این مرز و بوم داشته باشه، قطعا اوضاع بهتر بود.

دل های عزادار زلزله کرمانشاه هم این روزها هر کدوم هدف خاصی رو یدک میکشن. شاید کمتر کسی باشه که فارغ از هر فکری، دلش اتیش بگیره که مثلا بچه ای از زیر آوار دراومده ولی همه خانوادشو از دست داده!

یا دودوتا چهارتا کنه که توی سخنرانی ها و حرف های کمی رسمی چرا انقدر بازار عبرت گیری از این اتفاق داغه، بدون اینکه کسی بگه مقصر کی بوده یا کی قربانی شده!

آوار عقاید و افکار غلط، قضاوت های بی پایه و از سر تعصب های پوشالی، سنگین تر روی سرمون هوار شده...خوش بحال اونکه خودش رو نجات میده. ولی اونی رو که دلش میخواد زیر آوار بمونه، بنظرم به حال خودش رها کنیم.


  • چشم براه
۰۶
تیر

پسربچه پنج،شش ساله که جاهای مختلف صورتش باد کرده بود، از باباش پرسید،بابا چند روزه اینجام؟

بابا گفت،سه روز پسرم...پسربچه با حالت ناله ای گفت، نه بیشتره!! بریم خونه دیگه!

خانوم نسبتا میانسالی وسط سالن بلند بلند گریه میکرد و حرفهای نامفهومی میزد، انگار که عزیزی رو از دست داده ، یا درحال از دست دادن باشه...انقدر گریه کرد و فریاد کشید تا واضح ترین صدایی که ازش شنیده شد این بود که: آخ قلبم...

پیرمردی گوشه ای روی برانکارد دراز کشیده بود،آنژیوکت روی دستهای چروکیدش بدجور خودنمایی میکرد، به نقطه ای خیره شده بود و منتظر همراهش بود...

خانوم جوون، با دو بچه ی کوچیک و کوچیکتر روی صندلی انتظار بود، درحالی که تلاش میکرد بچه کوچیکترش رو آروم کنه، فکر و درد از قیافه ش می بارید!...

در اتاق پزشک اورژانس مرتب باز و بسته میشد...


ای مجیب الدعوات

من میدونم برات کاری نداره تا یه اشاره کنی و هممون با لیخند روونه خونه بشیم...

اشاره کن...

  • چشم براه