کلکِ خیال

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پسرفت» ثبت شده است

۲۳
تیر

دار و ندارِ کتبی و کاغذیم رو ریختم وسط، تا سر و سامونی بدم!

اونهایی که نوشته های الکی و جدیِ خودم بودند، بااینکه برخی بشدت مضحک و حتی تاسف برانگیز به نظر میرسیدند، اما همه، راهی مجموعه قدیمی ای شدند تا عبرتی باشد برای آینده!یادم نرود، چه بودم و وقت و بیوقت ، گوشه و کنار جزوه و دفتر رسمی، فکر و خیال، چه بر سر ذهن و نوشته هام می آورد!

کتابهایی که هدیه یا خریداری شده بودندهم براحتی به دسته های "دوباره بخونم"، "نگهدارم برای بعد"،و "از شرش راحت شم" تقسیم شدند.جالب اینکه در مورد دسته سوم حتی لحظه ای فکر نمیکردم!(هرچند بعد از دوخط، اعتراف میکنم،"شر" برای سرمایه هایی که زمانی سلیقه بودند و الان کنار گذاشتنی، زیادی غیرمنصفانه ست!:))به راحتی، روی هم گذاشتم و کناری وِل کردم و اعلام کردم "فقط نزدیک من نباشند، هرجای خانه میخواهند، باشند!"

ولی برای خودم هم جالب بود، روزهای قبلِ هدایی که الان هستم، همون کتابها، برام مهم و ارزشمند بودن و الان، خنده دار!

تفاوت فاحشی که سلیقه م توی کتاب و کتاب خوانی پیدا کرده، هم جالبه هم ترسناک!

جالب که عجب بشری.مدام در حال تغییر...

و ترسناک که، آخر این تفاوت چه میشود؟...



اسم کتابهارا نمیگویم!در هیچ دسته ای:)

نمیگویم دلم لک زده بود برای حتی جلدِ کتابهای امیرخانی...

نمیگویم هنوز دلم غنج میرود برای کتابهای شعری که بعضی صفحاتش تا خورده و مثلا ستاره گذاری شده بودند...

نمیگویم!:)



هم عامیانه و هم رسمی...

هم صمیمی و هم با حدومرز...


"رسمی نابلدِ جفاکار"

  • چشم براه