کلکِ خیال

۱۲
دی

+[فوروارد]

کلما ضاقت بک الدنیا إقرأ زیارة عاشوراء 

فإن السلام على الحسین حیاة 

هرگاه دنیا برایت تنگ شد زیارت عاشورا بخوان

 که سلام بر حسین "ع" حیات است...

× فکرمو میخونی؟

یا دلمو؟

بهرحال که قطعا نعمتی❤️

+ روزیت بود پس

× پس:)


...روزیتون باشه پس!

  • چشم براه
۱۲
دی


وقتی در برابر یک اتفاقِ تکراری، برخلاف تصور و انتظار، "عکس العملی متفاوت از گذشته"، به‌تر و منطقی‌تر داری،

شک می‌کنی که تغییر کردی!

اگر خودت براش تلاشی کرده باشی،

که آفرین، نتیجه‌شو دیدی.

اگر نه،

باور داشته یا نداشته باشی، صحنه امتحانات روزانه، تو رو توی فضایی قرار میده که اگر کمی بلدِ راه باشی، یا خودتو به بلدِ راهی وصل کنی، میتونی افتادن ها و ردشدن های پی در پی رو به حداقل برسونی.

اینجور که دفعه بعد "عکس العملی متفاوت از گذشته" داری:)

نگذریم که بعضی وقت‌ها توی قرارگیری در شرایط خاصی آدم دیگری از درونت متولد میشه که قدرت و لطف و محبت بالای خالق و حتی توانایی تطبیق تو با شرایط رو نشون میده:)

و قطعا تداومش، میشه فکر، میشه رفتار! و خوش بحالت:)



  • چشم براه
۱۸
مهر

مُحرّم‌ت،

در کشاکش شلوغی هیات ها، 

لبه لیوان های کوچک چای روضه ها،

بو و برنگ دلیِ نذری ها،

"یاحسین(ع)" های کنار آبخوری ها،

بین زیر و روی تار و پود پرچم ها،

قرار سیاه‌پوشی ها،

گِلی کردن چادرها و پیراهن ها،

بین خطوط ورق های جیبی زیارت عاشورا،

روی غبار فرش "حسینیه"ها،

نوای گوش‌نواز ایستگاه ها و تکیه ها،

لا به لای زنجیرهای دسته ها،

بغض میان سینه زنی ها،

زیر سنگینی بار معرفتی و مادی عَلَم ها،

گریه کودک شیرخواره در آغوش روضه خوان ها،

برگ‌ریزان طوفان خاک ظهر تاسوعا،

باران شب عاشورا،

بین کاروان نمادین اسرا،

اگر نقطه های سیاهِ دربندِ نفس را پیدا نکنیم و آزاد نکنیم و آزاد نشویم، چه فایده؟


امشب، یک محرم به مرگ نزدیک‌تریم...



  • چشم براه
۱۲
مهر


پسر نوجوونِ مشکی پوش، در ماشینو که باز کرد که بشینه، راننده مشکی پوشِ جدول سودوکو به دست، برگشت نگاهی بهش کرد و با لبخندی گفت: آقا پسر، جیبتو نگاه میکنی بعد میشینی تو ماشین من؟

پولتو حساب کتاب میکنی؟

یعنی من دو تومن هم تورو مهمون نمیکنم؟

یعنی ما ازین مراما نداریم؟

.

باباجون پول نداشته باشی هم، تو این ماشین با یه صلوات به مقصدت میرسی...

.

|یعنی هنوز خیلی چیزا دودی نشده مونده|

یعنی دودوتا چهارتای ریخته شده تو جدول،

یعنی زیر این پرچم،

یعنی سیستم‌عامل طرح کلی اندیشه:)

  • چشم براه
۰۷
مرداد


به نیت صد مرتبه:

زندگی رو سخت نگیر!

زندگی رو سخت نگیر!

زندگی رو...

زندگی...

  • چشم براه
۲۳
تیر

مترو مشهد، ایستگاه بسیج؛

مسافرین محترمی که قصد تشرف به حرم مطهر رضوی را دارند...


تو ذهنم می چرخه:

مسافرینی که خسته شدن، یا درموندن،

که نفس‌شون گرفته و می‌خوان یه نفس عمیق و تمیز بکشن، ولی هواشو پیدا نکردن،

یا نه،

مسافرینی که از فرط خوشحالی و خلاصی از گیر و گورشون، خواستن به نم اشک شوق‌شون بهانه قشنگی بدن که دستگیرشون هم باشه،

که از ته دل یکی رو واسطه شکرش کنن،

که بارها اومدن و رفتن، ولی هنوز برات کربلا نگرفتن...


در این ایستگاه از قطار پیاده شده،

و "به سوی حرمش فرار کنند"


#زائرخوانش

  • چشم براه
۰۵
تیر
چطور میشه؟
توی اون فضای روحانی و عرفانی و رمضانی و فرشته راست لبخند به لب و فرشته چپ حیران و مرغ تسبیح گوی و تو همراهش،
بزنی تو گوش بچه چهارساله‌ت و یه تهدیدم بذاری تنگش که : تو امروز کتک میخوری، بذار بریم خونه!
که خواسته با روی هم چیدن مهرها یکم از حس تو که داری توی همچون مکان انشاالله عزیزی، قرآن ورق میزنی، سردربیاره، بلکه اهلی شه...
چطور می تونی؟

  • چشم براه
۰۱
تیر

 در نوار گوگل می نویسم: "مفهوم از خودگذشتگی"

پیشنهاد اول، سایت فرهنگ نامه عمید، نوشته: جانبازی، فداکاری.

نوشته آبی رنگ زیر آن را لمس می کنم تا معانی آن در فرهنگ لغت های دیگر را پیدا کنم.

دهخدا نوشته: ایثار، فداکاری.

کنار ذره بین بالای صفحه می نویسم "ایثار"

دهخدا و عمید هر دو یک پاسخ می دهند و این جمله بین جواب های پشت هم واضح تر است: "دیگری را بر خود ترجیح دادن و سود او را بر سود خود مقدم داشتن"


همین!


  • چشم براه
۲۹
خرداد


خدایی که وعده میده و مهمون دعوت میکنه،

از کنج تنهایی و من من‌ت می کشونه تا جایی که هیچ وقت به گوشه کوچک بین ذهنت خطور نمیکنه،

خدایی که استطاعت مالی و جانی و ...میده،


خودش راه رو هموار میکنه دیگه؟


#ساده

  • چشم براه
۲۸
خرداد


میگم: اگه نشونه ها رو نمی بینیم، چیکار کنیم؟

میگه: یه چشم پزشک خوب پیدا کن، که خودش خوب ببینه.




تو بصیری و سمیعی و...

  • چشم براه