کلکِ خیال

نمایشگاه یا فروشگاه

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۹ ق.ظ


غرفه به غرفه، محمدحسین(برادر تقریباکوچکترم!) میگفت داریم وقتمونو تلف میکنیم، اینجا دیگه "نمایشگاه قرآن" نیست، محض نمونه هم هیچ دستاورد جدیدی ندارن عرضه کنن.عملا تبدیل شده به فروشگاه...تاحدی راست میگفت، بااینکه من بااین دید رفتم که کتابی به زبون ساده خودم برای یه پله بالاتر رفتنم پیدا کنم و بادم خوابید،ولی سعی کردم مجابش کنم، که مخاطب جدی این نمایشگاه و کتاب های آن چنانی اش، صادقانه، من و توی محاسباتی نیستیم!پس طبیعیه خیلی در جریان خروجی های جدید این زمینه نباشیم،ولی هردومون یه چشممون به فروشنده یکی از غرفه های حجاب بود که مثل باقی بازار ها و کسب و کار ها ایستاده بود و بلند بلند از اجناسش تعریف میکرد، یه چشممون به غرفه ای که سنگ نمک تزیین شده میفروخت...

بگذریم که نه من قانع شدم و نه اون

بگذریم که جز لباسِ الیافِ طبیعیِ ایرانی و چندتا بازی قرآنی برای خواهرکوچیکه از نمایشگاه بزرگ قرآن کریم چیزی نصیبمون نشد

بگذریم که لزوم غرفه به اون بزرگی مختص مرحوم هاشمی رفسنجانی رو نفهمیدیم و ندید گرفتیم و رد شدیم

و حتی بگذریم که حکم روزه خواری در ملاعام توی نمایشگاه قرآن فرق داره...

ولی دلم سوخت، برای روزهای خوب و حال و هوای تمیز مصلای ماه رمضون.

و برای قرآنی که کالا بود و برچسب قیمت روش خورده بود...


+عمیقا دلم میخواد فقط اون شب وضع اونقدر اسفناک به نظر رسیده باشه!


خداجان،

خودت عاقبتمونو بخیر کن...

  • چشم براه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">