کلکِ خیال

کار را که کرد؟

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۵ ب.ظ

داشتم میگفتم این روزا انقدر حرف ها و آدما و ماجراها حول این موضوع می چرخن که میترسم بشه یه دور الکی، تو بگو دور باطل!!

هرجا میشینم از یه طرفی بحث میکشه به اینکه داریم چیکار میکنیم و باید چیکار کنیم، و من سوال اولم از همشون اینه که مگه داریم کاری میکنیم؟ اگه آره که چرا می نالیم انقدر؟چرا نمیتونیم شب نفس راحت بکشیم و سرمونو راحت بذاریم رو بالشت؟ چرا خستگیمون خوشحالمون نمیکنه؟

تهش میرسیم به همینکه هیچ کاری نمیکنیم!

میگه دقیقا مشکل همون جاییه که فکر کنیم داریم کاری انجام میدیم. میگه بخاطر همین من به دهه هفتادیا امیدوارترم، مشکل دهه شصتیا همینه، نشستن به خیال رفع تکلیف!

میگم من از تقسیم بندی دهه ها خیلی سردرنمیارم، من میبینم و میشنوم و نتیجه میگیرم که تکلیفم، رفع نشده. حتی بدون توجه به نتیجه!

اینکه بشینیم دورهم، مشکلات جامعه رو بریزیم وسط و سر هرکدوم یه طومار غر ردیف کنیم و تقصیر فلانی و بهمانیه، نه دردی دوا میکنه نه ما رو به جایی میرسونه! اون وضع خرابم راه خودشو میره. 

وقتی حرفا رو بین خودمون میچرخونیم،

برنامه ها رو بین خودمون میچرخونیم،

هرسال برنامه های قبلی،

مخاطبای قبلی،

حرفای قبلی!

گزارش اینکه " چه شد به این حد از خرابی رسیدیم"

خب بعدش؟؟

راجع به اصطلاح "مذهبی" دهن پرکن دیگه نگم برات!

میگه ولی شاید بیرون اومدن از این سیکل تکراری ریسک باشه. تو به نصلحت اندیشی اعتقاد داری؟

میگم واسه هر کاری چه کرده‌ش چه نکرده‌ش، یه توجیهی هست، واسه هر توجیهی هم یه عبارت قلنبه! ولی تا کجا؟

میگه نمیدونم، تو میدونی؟

میگم میدونستم سرم انقدر درد نمیکرد...

اولین بار این حجم از تئوری بودن رو کی کرد تو پاچمون؟؟


#گروه‌های‌فرهنگی

#دانش‌کاه

  • چشم براه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">